close
تبلیغات در اینترنت

مشاوره تلفنی درمان بیماری ها متخصص گیاهان دارویی و طب سنتی حکیم محمد صدیقی

– 09120580638-02165114469–09155077358 – 

مشاوره طب سنتی انلاین در تلگرام

ایدی پاسخگو سوالات پزشکی  @Kh_sedighi
    کانال طب سنتی
https://telegram.me/atarishahjahan

و درمان تمام بیماری ها در طب سنتی و گیاهان داروی

مشاوره 09120580638 - 09155077358

از جمله درمان های:

جنسی+ چاقی و لاغری+دیابت+الزایمر+نازایی+سنگ کلیه+لک های صورت

+سردرد های شدید+دیسک کمر و رگ سیاتیک+پوکی استخوان+تقویت کننده اعصاب،آرام بخش،تقویت کننده قلب،ضدانگل قوی،تصفیه کننده خون.

و درمان معده+درمان تقویت حافظه+درمان یائسگی+درمان...

√ رفع سنگ کلیه.سنگ مثانه.سنگ کیسه صفرا
درمان عفونت و کیستها
√درمان سردرد های میگرنی و سینوزیتی
√درمان بیماری های قلبی و عروقی وتصلب شرائین و واریس
√ درمان آسم و تنگی نفس
√درمان گیاهی مغز و اعصاب و ضد افسردگی
√درمان بیماری پوستی و اگزما
√درمان درد مفاصل و استخوانی و عضلات
سیاتیک رفع ورم عضلات و نقرص 
√رفع بواسیر و شقاق مقعد،سندروم روده،رفع یبوست و اسهال
√رفع ورم معده و روده،ضد نفخ،درمان سوهاضمه و گوارش
√درمان کاهش چربی خون،کلسترول خون،قند خون(دیابت)،فشار خون
√جلوگیری از ریزش مو و تحریک رشد مو سر و ابرو
√رفع پلاک میکروبی دندان و ضد التهاب لثه و حفره دهان
√درمان بیماری های دستگاه تناسلی(نازایی.و قاعده اور)
و درمان پروستات 
√افزایش شیر مادر،تسکین درد های قاعدگی و انواع بیماری زنان
√برطرف‌کردن بوهای نامطبوع بدن
√تقویت نیرو جنسی و بازگشت نیروی جوانی
√برطرف کردن کم خونی

+دمنوش های مفید+عرقیات مفید+ و هر بیماری دیگری..

درمان با گیاهان دارویی و طب سنتی
حکیم محمد صدیقی
تهران و کرج حضوری میتونید تشریف بیارید وشعبه گیلان رو هماهنگ کنید
شهرستان ویزیت تلفنی و ارسال ازمایشات
در تلگرام واتس اپ و سروش
  09120580638-02165114469–09155077358  
 
تنگ کننده واژن با دارو گیاهی ماریانا
کلیک کن روی لینک
حجم دهنده طب سنتی روغن خراطین
   
پودر گیاهی چربی سوز و ضد اشتها 
 
    
درمان نازایی با گیاهان دارویی و طب سنتی
 
 
 
 
عطاری شاه جهان حکیم محمد صدیقی
 
 
 
 
 
 عطاری شاه جهان محمد صدیقی
حکیم محمد صدیقی 
 
 

یک دقیقه وقت بزار و متن بالا رو مطالعه کن

 
 
پاسخ خود آزمایی دروس ادبیات پيش دانشگاهی
loading...

دانلود نمونه سوال و جزوه کمک درسی(دیزی کوه)

عزیزان دقت کنند باتوجه به تغییرات دروس شماره ی صفحه فرق دارد/  ص 7 1- مقصود از « ني » روح و جان انسان آگاه و آشنا بر عالم معنا و نيز « مولانا » كه از خود و خودي خالي است . « نيستان » عالم معنا و جوار حق تعالي است و جدايي : دوري جان انسان از جوار قرب الهي مي باشد . 2-« هر كسي كاو دور ماند از اصل خويش / باز جويد روزگار وصل خويش ( طلب وصل) » 3- تاثير دوگانه ي ني ( ناله ني براي « خوشحالان » ترياق و تسكين و براي« بدحالان » زهر…

پاسخ خود آزمایی دروس ادبیات پيش دانشگاهی

عزیزان دقت کنند باتوجه به تغییرات دروس شماره ی صفحه فرق دارد/

 ص 7

1- مقصود از « ني » روح و جان انسان آگاه و آشنا بر عالم معنا و نيز « مولانا » كه از خود و خودي خالي است . « نيستان » عالم معنا و جوار حق تعالي است و جدايي : دوري جان انسان از جوار قرب الهي مي باشد .

2-« هر كسي كاو دور ماند از اصل خويش / باز جويد روزگار وصل خويش ( طلب وصل) »

3- تاثير دوگانه ي ني ( ناله ني براي « خوشحالان » ترياق و تسكين و براي« بدحالان » زهر و تلخي است . ) ، يعني بطور كلّي ناله ي جدايي را براي همه سر مي دهد .

4- نيستي ( نابودي - رسيدن به مقام فنا) را آرزو مي كند – روايت كتاب درسي نابودي و نفرين است .

5- پرده اوّل به معناي « نغمه و موسيقي» و پرده دوم به معناي « حجاب » است . ( پرده هاي ما دريد : رازهاي ما را افشاكرد .)

 6-  عشق ( به خدا ) مولانا خواستار ماندگاري عشق است .

 7- زيرا روح نيايش و توجه به حق در تار و پود آن نهفته است ( نيايش ميل به وصل  و شكايت از هجران ) .

ص11

1-مصراع دوم بيت اول را مي توان به دو گونه خواند :

الف ) جز به راهي كه تو راهنماي من هستي نمي روم .

ب) جز به راهي كه تو آن را به من نمايي نمي روم .

2-همه بيشي تو بكاهي همه كمّي تو فزايي .

3- نيايش هاي لطيف و زيبايي است لبريز از معارف ، آموزش هاي اخلاقي و اجتماعي .

4- علّامه الغيوب – ستّار العيوب ـ عزيز – جليل – جلال – بخشنده – حكيم – عظيم - …

ص28

1- ستايش دادپيشگي و دادگري – ظلم ستيزي و طرد ظالم – نيرو بخشيدن – آزاد منشي – حمايت از مردم زحمتكش و دعوت آنها به اتّحاد . . .

2- همراهي و مبارزه مردم بر ضد ظلم و بيداد

2- زيرا خودبيني وناسپاسي به يزدان بر او چيره شد ، خود را جهان آفرين ( خدا ) خواند ، به هيچ نيروي برتري كه بتواند تكيه گاه او باشد اعتقاد نداشت ، پس دچار هراس شد . مردم از او روي گردان شده و ضحّاك بر او چيره شد .

3- مارهاي روييده بر دوش ضحّاك مظهري از اهريمن و تجسّم خوي اهريمني و بيداد و منش خبيث است .

4- مغز گوسفند را با مغز يكي از دو قرباني مي آميختند و بدين ترتيب هر روز يكي از دوتني را كه به قربانگاه مي آوردند ، نجات مي دادند .

5- حضرت ابراهيم (ع) : از بيم نمرود خانواده ي ابراهيم (ع) او را سه سال در غاري پنهان كردند . سرنوشت فريدون مثل حضرت موسي است ولي پرورش يافتن وي در غار شبيه حضرت ابراهيم است .

7- ضحّاك

8- جاي سوزن انداختن نبود . – شتر با بارش گم مي شد . – سگ صاحبش را نمي -شناخت .

9- سرگذشت ملّتي در طول قرون و نمودار فرهنگ و انديشه و آرمان هاي آنهاست ، كتابي است درخور حيثيّت انسان و نمايشگر مردمي است كه در راه آزادگي و شرافت و فضيلت مبارزه كرده اند .

 

 ص-35

1-

الف) زمينه داستاني دارد .

ب) زمينه قهرماني دارد ( سياوش پهلواني است كه فنون رزم و بزم را نزد رستم مي آموزد . عبور او از آتش ، تقوا و پرهيز گاريش ياد آور خوي قهرمانان است ) .

ج) مبتني بر خرق عادت است ( گذر سياوش از آن آتش عظيم و جان سالم به در بردنش ماجرايي برخلاف عادت است ) .

د) داراي زمينه اي ملّي است ( اعتقاد ايرانيان را درباره چگونگي تشخيص بي گناهان از گناهكاران و عكس العمل مردم را در برابر آن نشان مي دهد ) .

2-سياوش با چهره اي خندان ، با كلاه خود زرّيني بر سر ، جامه ي سفيدي همچون كفن در بر ، تن به كافور آميخته و سوار بر اسبي سياه و معتقد بر بي گناهي خود تصوير شده است .

3-خروشان و غمناگ و گريان بودند .

3-

الف) يكي تازي اي بر نشسته سياه  // همي خاك نعلش برآمد به ماه

ب) زمين گشت روشن تر از آسمان // جهاني خروشان و آتش دمان

ج) نهادند بر دشت هيزم دو كوه // جهاني نظاره شده هم گروه

د) بيامد دو صد مرد آتش فروز // دميدند گفتي شب آمد به روز

5-در مقايسه با چنين اتّهامي ، عبور از دوزخ براي من آسانتر است .

6- در صورت اثبات بي گناهي خود ( « اگر بي گناهم رهايي مراست »)

7- به وسيله رستم كشته مي شود .

8-خيره سر ، داراي شخصيتي ناپايدار ، ناتوان در تصميم گيري ، لجبازي

ص  40

1-

الف) شاعر خويشتن خويش را موضوع قرار مي دهد و از احساسات شخصي از خشن –ترين تا نرم ترين آنها سخن به ميان مي آورد ، احساساتي مربوط به خدا ، خانواده ، انسانيت وطن و . . . با اين تفاوت كه نوع احساسات وي در برابر مسائل متغير است .

ب) زيرا كه يكي از سرشارترين حوزه هاي شعر است در اين نوع ادبي قرار دارد.

ج) زيرا شاعر علاوه بر منِ شخصي ، منِ گسترده خود را نيز مي تواند مطرح سازد .

د) چون تمامي آثار شعري در صورتي كه مصداق كامل شعر حماسي يا تعليمي نباشند ، غِنايي هستند .

2- بيت سوم ( عشق را خواهي كه تا پايان بري // بس كه پسنديد بايد ناپسند )

3- از عشق هر چه بگريزي ، بيشتر گرفتار مي شوي – درد عشق درماني ندارد .

4- عشق او دوباره مرا به بند كشيد و تلاش بسيار براي رهايي از آن سودمند نبود .

5-                                     « كز كشيدن تنگ تر گردد كمند »

6- زشت بايد ديد و انگاريد خوب // زهر بايد خورد و انگاريد قند

ص-42

1- فروتني و بزرگ منشي و آزادگي و وارستگي او

2- تا به او بگويد خود را در برابر همه القابي كه به او منصوب كرده اند هيچ مي -انگارد و اجازه داده است هر كس بر حسب اعتقاد خود هر چه مي خواهد درباره او بگويد . مهم اين است كه نبايد تحت تاثير ستايش يا نكوهش ديگران قرار گرفت .

3- هيچ كدام را ( من اين همه نيستم )

4- من هيچ يك از اينها ( كه ديگران درباره من گفته اند ) نيستم .

5- باز رفتند ( بازگشتند – برگشتند ) / بشوريدند ( اعتراض كردند ) / بيرون گرفت ( بيرون آورد ) / آواز داد ( فرياد زد - صدا زد)

6- ارادت : علاقه ، اخلاص و اظهار كوچكي در دوستي ، مشيّت الهي / اراده : خواست ، قصد ، ميل و آهنگ ، عزم و تصميم / مصاحبت : هم صحبت شدن با كسي ، دوستي / مصاحبه : گفتگو / اقامت : ماندن ، آرام گرفتن / اقامه : بر پاي داشتن

 

ص43

1- بسته شده و در زنجير كه در زير آفتاب و بر در خيمه افتاده بود .

2- آري ، زيرا وقتي از غلام خواست كه در حضور ابراهيم خواص بخواند . شترها با شنيدن آواز غلام ، آب نخورده در صحرا پراكنده شدند .

3- خير ، ضمن تاكيد بر راستگويي امير ، از او دليل و برهاني نيز طلب كرد .

4- مهمان نوازي

5- ترتيب اجزاي جمله رعايت نشده است . – به همراه حرف « را » از حرف « مر» استفاده شده است . – آوردن جملات كوتاه ( بر خلاف نثر امروز كه معمولاَ َ جملات بلندترند ) – كاربرد فراوان افعال پيشوندي ( فراز رسيدم ، فروگرفتند . . .) آوردن لغات عربي و غير فارسي .

6- در گذشته به معني « امركرد – انجام داد» به كار مي رفته و امروز به معني«گفت » و امروزه براي احترام بجاي همه ي افعال امر مي تواينم از « بفرماييد » استفاده كنيم.

7- موسيقي و شعر تاثير عاطفي فراوان بر شنونده مي گذارد و حتي حيوانات را متاثّر مي سازد . متن درس نيز درباره تاثير موسيقي و شعر است .

ص-47

1- هم مي خواست او را بيازمايد و هم اينكه عشق فرهاد را ناچيز جلوه دهد . او را مايوس كند و در هم ردكند .

2- عاشقي پاكباز و حاضر جواب .

3- بگفتا دوري از مه نيست درخور // بگفت آشفته از مه دور بهتر   

                     ( ديوانه با ديدن ماه ديوانه تر مي شود )

4- « چه خواهي كرد » يا « چه چيز به او پيشكش مي كني » ، بعد از مصراع اوّل و قبل از مصراع دوم .

5- صادقانه ، تيزهوشانه و قاطع و رِندانه و دندان شكن .

6- در بيت اوّل : « دل و جان » و در بيت دوم « ياد نكردن از او( شيرين )»

7- سر ( جان خود )

ص-49

1 – ( گذركرد – گذر نكرد ) ( نگردد – بگردد )

2- زيرا همچون چهره ي بي نقاب دوست است ( صبح از پس شب تيره بر مي آيد و روي دوست از پس افكندن نقاب نمايان مي شود ) .

3- مصراع دوم تمثيلي است براي بيان كاملتر مفهوم مصراع اوّل ، يار همچون دريا است و فدا شدن در راه او بهتر از دوري از اوست همانطور «كه در آب مرده بهتر كه در آرزوي آبي »

4- ( همه ي بلبلان بمردند نماند جز غرابي ) – ( مگسي كجا تواند كه بيافكند عقابي ) – ( كه در آب مرده بهتر كه در آرزوي آبي )

5- الف) ماندي ( ماضي مطلق ) – ماند ( مي ماند ) ( مضارع اخباري )

    ب)‌ ماندي : ماندن در جايي - اقامت / ماند : شبيه است ( ازمصدر « مانستن» )

 

ص 50

1- از خود بي خود و مدهوش شدم .

2- تسكين ( ساكن شود : تسكين يابد ) : ساكت شود

3- « تا رفتنش ببينم و گفتنش بشنوم // از پاي تا به سر همه سمع و بصر شدم »

 

4-

 

ص52

1- چون در تمام ابيات به موضوعي واحد ( شكر و شادي عرفانه / به سر آمدن دوراني تيره و پديدار شدن صبح اميد ) اشاره مي كند . ضمن آنكه برخي ( محمّد قزويني ) اين غزل را ناظر به وقايع تاريخي معيّني پنداشته اند ( رجوع شود به مقدّمه ي غزل ) پس در تمام ابيات به موضوعي مشترك از نظر تاريخي و سياسي اشاره شده است .

2- آري ، زيرا به تحوّلي اجتماعي ( پايان يافتن استبداد و تيرگي ) اشاره مي كند و همانگونه كه در مقدّمه ي درس آمده است مي تواند به يك واقعه ي اجتماعي ( سقوط دولت امير پير حسين و آغاز حكومت شاه شيخ ابواسحاق ) مربوط باشد .

3- ( خزان – بهار ) ، ( گل – خار ) ، ( روز - شب)

4-

الف) پريشاني – گيسو – دراز – نگار

ب) « آن همه ناز و تغنّم كه خزان مي فرمود // عاقبت در قدم باد بهار آخر شد »

ج) آن پريشانيِ شب هاي دراز و غم دل

5- « آخر شد » در همه ي ابيات رديف است و به يك معني است ولي « آخر شد » مصراع اوّل و دوم بيت اوّل با دوم تفاوت معنايي دارند . در مصراع اوّل به معناي « به پايان رسيد » و در مصراع دوم به معناي « به سامان شد » است .

6- « آن همه ناز و تغنّم كه خزان مي فرمود »،« نخوت باد دي و شوكت خارآخرشد »

7-  شِكوه و گلايه ي حافظ از عدم توجّه به او و شكرگذاري در قبال پايان يافتن اين حقارت .

 

ص54

1-با نكته دانان عشق (عارف عشق آزموده )

2- « كلمه مپيچ » هم به معناي ( پيچيده مشو ) آمده و هم به معناي ( خيره مشو – گرفتار مشو ) و در معناي اوّل با زلف ايهام تناسب دارد « سر » نيز ايهام تناسب دارد . « سر » به معني ( سر زلف ) و ( سر ) آمده است .

3- در صدر اسلام هفت نفر در قرائت و تلاوت قرآن بسيار مهارت داشتند كه عبارت بودند از : 1- ابو عمّار حمزه بن حبيب كوفي ، 2- عاصم ابن ابي النّجود كوفي ،    3- ابوالحسن علي بن حمزه كسايي كوفي ، 4- نافع ابن عبدالرّحمان مدني ،        5- عبدالله ابن كثير ملكي 6- ابو عمرو ابن علاء بصري ، 7- عبدالله ابن عامر شامي .

4- چشم پر غمزه ي يار كه عاشق را از پاي در مي آورد .

5- « ستاره ي قطبي » كه در انتهاي محور شمالي – جنوبي زمين در قطب شمال ديده مي شود و در قديم راهنماي كاروانيان در جهت يابي درهنگام شب بوده است . در اين بيت ، منظور حافظ ، « مرشد ، مراد ، پير ميكده ، پير مغان » مي باشد .

6- از رعايت مدّعي ، ملاحظه ي دشمنان دوست نماي .

7- الف) « صورت توان بست » كه فعلي است در وجه مصدري . 

ب) نهايت اين راه كجا صورت توان بست ؟

8- تضاد و مراعات نظير .

ص56

1- با شوق و اشتياق خودش كه گرما و حرارت شعله در مقابل آتش اشتياق او ناچيز است .

2- غبار – خماري – مثل يك لبخند ، خنده وار بودن – آينه دار

3- « آرزو هاي دو عالم دستگاه // از كف خاكم غباري بيش نيست »

4- سرسبزي گلستان به اندازه ي عمر كوتاه يك لبخند است ( خنده وار بودن گلستان نشانه ي كوتاهي و گذرا بودن زندگي و دنيا است ) .

5- غرقه – محيط – تنگ آبي – كنار ( محيط : اقيانوس )

6- ناپايداري و بي اعتباري دنيا و زودگذر بودن عمر ( بي اعتباري زندگي انسان ) .

7- زيررا آنچه اينان بدان فخر مي فروشند عار و ننگي بيش نيست . شاعر مقام هاي اين دنيا را مايه ي ننگ مي داند .

8 « محيط » در اين بيت به معني « آگاهي هاي ما » است ( صنعت استعاره ) ،       ( برخي آن را « دنيا» و « هستي انسان » هم معني كرده اند ) .

ص57                                             

1- عيب جو ظاهر بين و مجنون ، حقيقت بين است . عيب جو سطحي نگر و كتبي نگر است و مجنون عميق نگر و كيفيت نگر است .

2- ديده ي پاك و حقيق بين ، همه چيز را پاك و زيبا مي بيند ( چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد ) بر زيبابيني تاكيد مي كند .

3- هر دو شاعر به مضمون واحدي اشاره كرده اند ( فقط مخاطب در شعر وحشي ، مجنون و در شعر مولوي ، ليلي است ) . هر دو معتقدند با چشم حقيقت بين بايد به امور نگريست ، ليلي را از دريچه ي چشم مجنون بايد ديد .

4- بايد به صورت ( حور ، «ي» نكره ) خوانده شود . چون « قصور » در مصراع بعد با «ي» نكره آمده است .

 

ص61

1- تاريك زار – غم اندود – سحركوشان – چندشناك – سنگردار و  . . .

2- توصيف فرات ، ماه و ستارگان .

3- ( ديشب : شب عاشورا ) – ( امشب : شب شام غريبان )

4- « اگر دين نداريد ، لااقل آزاده باشيد .»

5- زيرا نويسنده از احساسات شخصي در توصيف واقعه ي كربلا استفاده كرده است و آن واقعه ي عظيم را با شور و احساس توصيف نموده است .

ص63

1- « آه دست پسرم يافت خراش // واي پاي پسرم خورد به سنگ »

2- اين كه از احساسات دروني ، عشق و انگيزه هاي دروني مادر ، عاشق و معشوق سخن مي گويد .

3- زيرا حرمت مادر را پاس نمي دارد .

4- در شعر شهريار فرزند ، سپاسگذار مادر و دلبسته اوست و برعكس در شعر ايرج ميرزا پسر ناسپاسي مي كند .

ص66

1-كمال پرستش را در مستي مي داند ( مستي : سرمستي و خماري عاشقانه ) .

2- « به شادي و آسايش و خواب و خور // ندارند كاري دل افگارها » كه با ابيات چهارم و پنجم حدودي ارتباط معنايي دارد .

3- باران شادي (‹ شاباش › استعاره از « قطره ي باران » است ) . 

4- زيرا آينده نيز مانند گذشته ناپايدار است و خواب و خيالي بيش نيست .

5- « به خون خود آغشته و رفته اند // چه گل هاي رنگين به جوبارها » و همچنين با بيت ششم كه « چه فرهادها مرده در كوه ها // چه حلّاج ها رفته بر بادها » مي -باشد ، ارتباط معنايي دارد .

6- واژه ي « حلّاج » عربي است . در واژه ي « برقصد » نيز ، تكواژ « رقص » عربي است .

ص67

1- هي نگوييد « من » ، اين « من » شيطان است .

2- بين « نقص و كمال » / « عيب و جمال » / « خويش و غير » ، تضاد وجود دارد.

ص70

1- « غم » در مصراع اوّل اندوه و ماتم اين جهاني ( با بار معنايي منفي ) و در مصراع چهارم غم عشق ( با بار معنايي مثبت ) يا غم فراق است كه حاصل آگاهي و مايه –ي شادكامي و سرمستي است .

2- زخم رزمنده را را به نشان و مدال تشبيه كرده است ، « زخم و نشان » هر دو بر سينه نشانده مي شوند . و هر دو مايه ي سرافرازي است . ( با زخم نشان گرفتن : كنايه از مبارزه اي افتخار آميز است .) نشان ايهام تناسب دارد / بين « زخم و نشان» تناسب و جود دارد .

ص75

1-صفات انسان پر گو : ( آكنده گوش است ) – ( به نصايح ديگران توجّه نمي كند ) – ( نسنجيده سخن مي گويد ) – ( رازدار نيست ) .                    

   صفات انسان كم گو : ( رازداري ) –  ( نصيحت شنو بودن ) – (سنجيده سخن گفتن)

2-صدف ، كوه

3- « نبايد سخن گفت ناساخته // نشايد بريدن نينداخته »

4- حذر كن ز نادان ده مرده گوي // چو دانا يكي گوي و پرورده گوي

     كم آواز هرگز نبيني خجل // جوي مشك بهتر كه يك توده گل

5- به نصيحت و توصيه ي خير خواهانه ي ديگران توجّه نمي كند و سخن كسي را نمي شنود .

6- از آن نوع شعر تعليمي كه موضوع آن خير و نيكي است ( حوزه ي اخلاق ) .

7- شعر تعليمي دوران گذشته بيشتر شامل سروده هايي در زمينه ي اخلاقي و مذهبي و عرفاني بوده است ولي از انقلاب مشروطه به بعد ، مسائل سياسي و اجتماعي و    روان شناسي نيز وارد شعر تعليمي جديد مي شود .

ص79

1- * وقعات غرايب كه خاص ، او را بود : رويدادهاي شگفت انگيزي وجود داشت كه فقط براي او رخ مي داد ( از اوسر مي زد) .

* خط جنيد بايد : حكم و فتواي جنيد لازم است .

* زبان دراز كردند : اعتراض و سرزنش كردند .

2- مصلحت انديشي و عافيت طلبي و عاقبت نگري قشيري را بيان مي كند .

3- بعد از آنكه خليفه تاييد جنيد را براي به دار آويختن « حلّاج » لازم شمرد ، او دستار و دراعه پوشيد و به مدرسه رفت و در جواب فتواي خليفه نوشت : حلّاج بر ظاهر حال ، كشتني است . به اين ترتيب پيش بيني حلّاج راست از آب بيرون آمد و هنگام تاييد حكم جنيد در لباس متشرعان رياكار بود .

4- در آمد به صورت اهل شريعت تا در لباس اهل تصوّف و طريقت ، حكم قتل منصور را تاييد نكرده باشد .

5- زيرا شبلي از حقيقت سخنان حلّاج آگاه بود و براي موافقت و همراهي با مردم گلي به طرف او پرتاب كرد و حلّاج از او كه مي دانست ، توقع نداشت .

6- زيرا مريدانش نسبت به او فقط گمان نيكو داشتند ( مقلّد او بودند ) و « گمان نيكو داشتن به كسي » از « فروع دين » است در حاليكه منكران او به « توحيد و شريعت » كه از « اصول دين » است معتقد بودند و براي يك اصل ديني قيام كرده بودند آن هم اصل توحيد .

 7- زينت بخش چهره مردان خدا ، خون و شهادت آنها است ( آبروي آنها در گروِ شهادت آنها است ) .

9- وقعات غرايب – كارهاي عجايب

ص82

1-فساد اجتماعي حاكم بر جامعه ( چنين راه ناهمواري سسب مي شود همه افتان و خيزان بروند )

2- پديده رشوه خواري

3- كمّيّت و اندازه اهمّيّت ندارد . آنچه مهم است ، نفس عمل است . « بدي و حرام » چه كم باشد چه زياد ، بد است ، حرام است .

صفحه 88

1- مقصود از « اسب سياه » و « لؤلؤ تر » به ترتيب « ابربهاري » و « باران » است .

2- ابر بهاري را به اسبي سركش تشبيه كرده است كه از ضربه هاي سم اش بر صفحه – ي  آسمان ، باران همچون مرواريد مي بارد .

3- « مشك سياه » در شعر منوچهري استعاره از « سياهي گوش كبك » و سياهي داخل گلبرگ لاله ، « داغ لاله » است . در « ثمين » نيز استعاره از « قطرات باران و شبنم » است كه بر گلبرگ هاي لاله مي نشيند .

4- « خرگه » خيمه ي باشكوه و منفرد شاه و « خيمه » محل اسكان سربازان است ، چون لاله بلندتر از سبزه ها است و شكوه و جلوه ي آن بيشتر و تعداد آن كمتر است و سبزه ها به تعداد بي شمار لاله ها را احاطه كرده اند . لاله را شاهي در ميان خيل سربازان انگاشته است .

5- مسمّط

6- گويي بطّ سفيد : تخيّلي / مست و هشيار : نمادين – تخيّلي / راه بي نهايت : نمادين – تخيّلي / شب كوير : نمادين – تخيّلي – واقعي / سپيده ي آشنا : واقعي – تخيّلي

7- وقتي به آموخته ها و اطّلاعات خود تكيه نكند و به تجربه هاي عاطفي و برقراري ارتباط با دنياي برون بپردازد . صيقل دادن و شفّاف ساختن روح و انديشه شرط آفرينش آثار ماندگار است .

 

صفحه92

1-« سيم » : برف و « كمربند آهنين » : سياهي دامنه و بخش مياني كوه مي باسند كه هر دو استعاره مي باشند .

2- بلندي و رفعت دماوند كه به صورت حسن تعليلي شاعرانه بيان شده است

              ( حسن تعليل : ارئه ي بياني شاعرانه براي امور واقعي )

3- زيرا « مشت » صفت انسان بر پا خواسته و معترض است . حال آنكه دماوند خاموش است و قلبي منجمد دارد .

4- زيرا مي خواهد « از دم ستوران و اين مردم نحس ديو مانند وارهد » و از مصاحبت و همنشيني با مردم ديو سيرت بيزار است .

5- « ورم » استعاره از « برآمدگي كوه دماوند » است كه شاعر آن را نتيجه ي آماس دل منجمد و دردمند زمين مي داند . « كافور » استعاره از « برف » براي التيام و كاهش ورم مي باشد .

6- لب دوختن آزاديخواهان در دوره ي قاجاري و اختناق و استبداد حاكم بر جامعه .

7- شاعر يا هر انسان آزاديخواه ديگر كه جانش در آتش مبارزه سوخته است .

8- دماوند نماد آزاديخواهان ، دردمندان و روشنفكراني است كه انزوا و سكوت اختيار كرده اند ، اگرچه آتش آزاديخواهي در دل و جانشان شعله ور است ( خود شاعر نيز مي تواند باشد ) .

9- ابيات 4و5 / 6و7

صفحه94

1-چون توصيف او از نوع توصيفات واقعي است ، تصويري دقيق از معماري ، جغرافياي طبيعي و زيستي ، وضعيت اقتصادي و نظامي و جمعيتي ارائه داده است .

2- توصيف واقعي

3- -« روي از سوي جنوب » : به سمت جنوب ، به طرف نواحي جنوب

- « سه جانب آن با آب دريا است » : از سه طرف آب دريا آن را احاطه كرده است ( شبه جزيره ) .

4-در حومه ي شهر طرابلس ( آن سوي حصار و باروي شهر ) خانه اي جز دو يا سه استراحتگاه ( كاروان سرا ) وجود ندارد .

5- « مشهد » اسم مكان است . از مصدر شهادت به معني « مكان حاضر آمدن مردم » ، « شهادت گاه » و « مقبره ي شهيدان » است . در اين درس به اماكني اطلاق شده كه در اطراف مقابر متبرّكه ساخته شده و محل استراحتگاه مسافران بوده است . (كاروانسرا)

6- دقّت ، تيز بيني كه ناشي از مشاهده ي دقيق است و در مجموع ارئه ي توصيفي دقيق و گويا همراه با بيان اطّلاعات واقعي ، بيان صادقانه و بي پيرايه نثر ساده و مرسل است .

7- « آدينه » كه به معني « جمعه » است . چون در اين مساجد روز جمعه نماز جماعت برپاي مي داشتند .

1- خندق

2- نايژه : لوله / پاژه : ديواره – پاشويه

صفحه99

1-« صفات مثبت » : بي باك ، صبور ، قهرمان ، فروتن ، بي چشم داشت نوزش ، بي نياز از آب و . . .

     « صفات منفي » : بي برگ و بار ، بي بهره از شوق و شور جوانه زدن و شكفتن ،   بي ثمر ، بي گل و . . .

2- بيد

3- خيال

4- كشور سبز آرزوها ، چشمه ي موّاج و زلال نوازش ها ، اميدها و انتظار ، سرزمين نجات . . . ( پراگراف اوّل صفحه ي 97 )

5- حضرت علي (ع) – سر در چاه فرو بردن و گريستن ايشان و نيز ناله هايشان در نخلستان هاي كوفه .

6- حصار عبوس غربت – پراونه ي شوق – كاسه ي فهم هاي پليد – لبخند نوازش – مشت خونين بي تاب قلب – باران غيبي سكوت – دامن حرير الهه ي عشق .

7-« مزرع سبزفلك ديدم و داس مه نو // يادم از كِشته ي خويش آمد وهنگام درو »       ( حافظ )

9-مهتاب

10- زندگي شهري را زشت و پلشت و پريشان كه نظمي عاقلانه آن را از عواطف و احساسات تهي كرده است . رندگي روستايي كه شاعرانه و پاك و معصومانه است . و ادراك مصلحت بين عقلي در آن راه ندارد .

11- شب ها به مهتاب روشن است و يا به قطره هاي درشت باران ، ستاره ، مصابيح آسمان .

صفحه103

1-شاعري در نزديكي تو است كه چنگي ساده تر از ارغنون تو دارد . آواي سبك و لطيف تو زودتر از نيايش من به سوي آسماني كه در انتظار آن است بالا مي رود .

2- الف) اختر شب از كنار كوهساران سر خم مي كند تا صداي تو را بشنود .

ب) صداي تو ، صداي درّه اي است كه در سايه خفته است .

ج) ناله هاي پر هوسي كه از زبان شاخه شنيده مي شود .

3- تركيب موزوني از دلپذيرترين صداهاي طبيعت و مبهم ترين آه هاي آسمان ها

4- تصنيف « مرغ سحر ناله سر كن // داغ مرا تازه تر كن » از ملك الشعراي بهار.

5- آسمان - اختر شب – نيزار – امواج – چشمه سار – جنگل – كوهسار – ساحل

6-صداي شيرين ( صداي شنيدني ، شيرين ، چشيدني ) – آواي سبك ( آواي شنيدني ، سبك لمس كردن ) – زمزمه سوزان ( شنوايي ، لامسه ) – دم لطيف ( شنوايي ، لامسه )

صفحه107

1- تابستان ها مي آيند ، چند تا خر دارند و دو برابر آن سنگ ، زن هاشان به خوشه چيني و گدايي ، مردهاشان به آهنگري مشغولند ( صفحه ي . . . )

2-  از خودشان هم طبيب دارند ، هم ماما و هم مستجاب الدّعوه از مازندران قو        مي آوردند و برنج و زغال از ساوجبلاغ ، قند و توتون و پارچه .

3- آبريزان : افرازان

4- پوشاندن سقف خانه ها با تير و ساختن ديوارها از سنگ و چينه و خشت و گل سفيد . گچ كاري امامزاده بكاربردن توفال در سقف خانه .

5-  عبارت وصفي است . نوع آن صفت بيانيِ مركّب و نقش آن مسند است .

صفحه115

1- تا به طور غير مستقيم به شيخ بوعبدالله باكو بفهماند جايگاه افراد متكبّر و خودبين ، دوزخ است .

2- تمام حكايت هاي اسرارالتّوحيد بطور عام مصداق چنين شيوه اي هستند ، امّا بطور خاص در حكايت هاي « غرور شكني » ( سطر سوم حكايت ) و « پاكبازي »     ( عكس العمل شيخ در مقابل جمله ي امير مقامران ) به اين موضوع اشاره دارد .

3-هر چه نگاه كردم ، هيچ كس را بدتر از خود نديدم ( در حكايت انسان راستين ) .

4-- « به قول مردمان خطّي به وي فرو نتوان كشيد .»

5-- « انسان راستين »

6--  با بياني غير مستقيم و تمثيلي از طريق جملاتي كوتاه و موثّر آنان را تربيت    مي كردند .

7--  بهتراست خود را گناهكار بدانم .

8-  فرود آمد – فرو مي راند – باز كنيم – برخيزد – درآمد – فرو نتوان كشيد

9--  شيخ بوعبدالله بشكست / با خويش رسيد / او را تصديق كرد / گفت : به راست باختن و پاك باختن / . . .

10- ريختن خاكستر بر سر پيامبر (ص) به وسيله ي زني از ياران ابولهب

صفحه122

1- فروتن ، ساده و شكيبا

2- چون همه چيز را در حال تغيير مي ديد  از هيچ پيشامد جالبي زياده اظهار شادماني نمي كرد و از هيچ حادثه ي سوئي نيز به شِكوِه در نمي آمد .

3- اگر انسان نمي تواند در اوج افلاك و آفاق معنويّت پرواز كند ، لااقل از فروافتادن در دام ماديّات و روزمرّه گيها بپرهيزد ( كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ // كار ما شايد اين است / كه در افسوس گل سرخ شناور باشيم ) .

4- من دنيا را از شما دريغ نمي دارم بلكه شما را از دنيا دريغ مي دارم ( دنيا را ناكام از تسلّط بر نفس آنها مي كند ) .

5- جنگ هاي صليبي و حمله ي مغول به ايران

6- جنگيدن براي بوجود آوردن امكان زيستن ( به شيوه اي از زندگي حيوانات كه جزو قوانين جنگل است و ضعيفان را پايمال قدرت زورمندان مي كند ) .

7- بينش مندي ( بصيرت و معرفت باطني از امور ) ، زيرا در نظر او دانشمندي ( علم حصولي يا اكتسابي يا ظاهري يا دنيايي ) نوعي دانايي است كه هيچگاه نمي تواند به عمق و ژرفاي مبهمات زندگي راه يابد ، زيرا درك معمّاي هستي در نظر عرفا نيازمند آن است كه « پشت دانايي اردو بزنند » و از طريق كشف و بهبود و اشراق ( ماوراي علم و عقل ) حقيقت هستي را جستجو كنند .

8- هر گونه اهانت و ايذا را با خونسردي و كم زني مقابله مي كرد ( آخرين پراگراف صفحه ي 127 چاپ 81  است كه ( اين پراگراف در چاپ 83 حذف شده ) دانشمندي زمينه ساز غرور مي شود و محدوديّت ايجاد مي كند ) .

9- زيرا گاندي هم مثل مولانا منادي سلم ( صلح ) و دوستي بود و از زندگي فقط به قدر ضرورت ، خود را بهره مند مي كرد و بيش از قدر ضرورت را موجب دور افتادن از خط سير روحاني خويش مي يافت .

10-نه آيا بايد شكر كني كه باز تو راكبي و او مركوب 

11-وارستگي – رهايي از تعلّقات مادّّي

12- كتاب « پلّه پلّه تا ملاقات خدا » روايت داستان گونه اي است از زندگي مولانا كه به قول دكتر زرّين كوب به اشعار ناسروده ي مولانا يعني زندگي و سير سلوك آدمي مي پردازد و درك عميق اشعار سروده شده ي او را ممكن مي سازد . انتخاب معادل هاي دقيق براي كلمات عربي از ويژگي هاي زباني كتاب است ; ( خاك نهادي : تواضع ) ( دل نهادگي : تعلّق خاطر ) .

صفحه127

1- منظور نويسنده پذيرش بي چون و چراي مشيّت الهي است و پذيرفتن اين نكته كه « هر چه پروردگار براي بنده بخواهد بهترين است .» اين حالت توكّل و تسليم موجب آرامش روحي و كاهش دل نگراني ها مي شود و به شخص مقاومت و استحكام روحي مي بخشد .

2- نويسنده عالم افسانه ها را پررنگ و نگار و پرّان و نرم مي داند .

3- تشرّع و عرفان / عشق و زندگي عملي / شوريدگي و عقل / همدم كودك و دستگير پير .

4- سخن سعدي به همه شبيه است و به هيچ كس شبيه نيست ، در زبان فارسي احدي تنوانسته است مانند او حرف بزند و در عين حال نظير حرف زدن او را هر روز در كوچه و بازار مي شنويم .

5- ر.ك به حكايت دهم ار باب چهارم بوستان ، مفهوم كلّي حكايت آن است كه نبايد با فرومايگان مقابله به مثل كرد . اگر جاهلان همچون سگ ، با دندان         بي خردي خود وجود خردمندان را آزرده كنند ، خردمند چاره اي جز سكوت ندارد ، همانگونه كه سنگي بي ارزش مي تواند گوهر گرانبها را بشكند .

6-  نوعي حركت ميان يورتمه و قدم زدن ( حركتي است كه با خم كردن پشت همراه است و به راه رفتن شتر مي ماند ) .

7-  زيرا دامنه ي كلام سعدي به قدر كافي وسعت دارد و ناآگاهي از مفهوم يك لغت يا نفهميدن معناي يك بيت مجموعه ي اثر را نا مفهوم نمي كند . هميشه قرائن و نشانه هايي براي درك مفاهيم دشوار در ساير ابيات وجود دارد .

8- نويسنده با فروتني اعتراف مي كند كه قدم در ميداني نهاده كه سعدي يكّه تاز آن است . خود را همچون بيماري مي پندارد كه كه به مرض استسقا ( سيري ناپذيري از آب ) دچار است و كلام سعدي همچون آبي عطش او را فرو مي نشاند و مي گويد كه ميدان براي فعّاليّت نوشتن باز بود . من هم بسيار مايل به نوشتن بودم پس چون همه ي امكانات فراهم بود به اين كار دست زدم .

صفحه131

1- فرقه ي نقشبنديّه يكي از سلسله هاي صوفيه شامل پيروان خواجه محمّد نقشبند كه پيرواني در هندوچين ، تركستان ، تركيه و جاوه ، در ايران در كردستان و نيز عراق دارد . كتاب « رشحات عين الحيات » تاليف علي ابن حسين واعظ كاشاني درباره ي اين فرقه و آداب و طريقت ايشان است ( فرهنگ معين – جلد ششم ) . اين سلسله نَسَب خود را به معروف كرخه ( عارف قرن سوم و چهارم ) از شاگردان امام رضا(ع) مي رسانند . آنان اهل سنّت هستند ولي به اهل بيب پيامبر (ص) و ائمّه ارادت خواص دارند . اين سلسله از صوفيان محتاط اند و به شريعت نزديك اند يعني سماع به جا نمي آورند ولي صوفيان سماع كار را هم كافر نمي دانند جامي از برجستگان اين فرقه بود .

2- به دليل تولّد در خرجرد جام و اِرادتي كه به شيخ احمد جامي داشت .

3- هر چه در نوشتن حروف رنج ببري بيهوده است ، باد تند آن را به سرعت پاك    مي كند و از صفحه ي ريگ محو مي كند .

4- مي گفت براي تسلّي خاطر خود مي نويسد و از نام ليلي ياد مي كند و با اين نام دل خود را آرامش مي دهد .

5- نام ليلي كه سبب اعتلاي وجود او شده است .

6- بيان اين آموزش معتبر عرفاني كه : جان مايه ي حيات آدمي ، عشق است و بي عشق ، آدمي همچون حيوان مي شود . « حيات از عشق مي شناس و ممات ،      بي عشق مي ياب ، سوداي عشق از زيركي جهان بهتر ارزد » ، « عين القضاه همداني » 

7- ياد معشوق موجب تسلّي خاطر و رفعت و بلندي عاشق مي شود . اگر وصال ناممكن است يادآوري خاطره و نام معشوق ميسّر است .

8- « خر » در تركيب « خرگمشده » در معناي حقيقي خود يعني ،« حيوان باربر» بكار رفته و در مصراع دوم معناي غير حقيقي دارد زيرا استعاره از مردي است كه از موهبت عشق بي بهره است .

صفحه137

1- لباس راسته ( لباس دراز و بي چين ) و بر روي آن عبايي مي پوشيد ، يك چشمش كمي پيچيدگي داشت ( پاراگراف آخر صفحه ي 133 ) .

2-  سبب ادامه ي شيوه ي او در خطّاطي بوسيله خوشنويسان پس از كلهر شد .

2- بيان ساده و روان و جذّاب / به كار بردن جملات كوتاه ( ايجاز ) / توصيف دقيق جزئيّات و وضع ظاهري و حالات شخصي افراد / استفاده از زبان عاميانه . . .

3- هنگام توصيف لباس ميرزا زضا كلهر / توضيح درباره ي شيوه تراشيدان قلم   بوسيله ي كلهر / توصيف حالات فيزيكي ميرزا هنگام خطّاطي ( نفسه زدن ) .

4- خش خش ، چِك چِك ، تق تق ، وِز وِز ، جَر جَر . . . ( « نام آوا » يا « اسم صوت » كه با اصطلاح دستوري « صوت » متفاوت است ) .

5- يك كلمه را بدون برداشتن قلم و ايجاد مكث و فاصله ، از ابتدا تا انتها مي نوشت  ( درواقع حروف يك كلمه را بدون قطع و ايجاد فاصله مي نوشت ) .

6- ( سر هم رفته : روي هم رفته ، در مجموع ) / ( از كار درآودن : تمام كردن به پايان رساندن ) / ( سروا زدن : سرباز زدن ، خودداري )

7- در مجموع ميرزا رضا كلهر مردي اهل سياست معرفي شده كه گاهي بدون پرده پوشي از رفتار حكومت انتقاد مي كرده است . ( پراگراف آخر صفحه ي 136 )

8- ميرزا عبّاس خان ( قوام الدّوله ) ، ميرزا محمد حسين فروغي ( ذكاء الملك ) ، ميرزا زين العابدين شريف قزويني ، سيّد محمود ( صدرالكتاب ) ، ميرزا حسن خان مشير الملك ( مشيرالدّوله ) . . .

9- ( حبس كردن نفس : نفس نكشيدن در مدّت طولاني ) / ( نفسه زدن : بازدم طولاني و كشيده پس از حبس نفس ) .

10- خبر تلخ – صداي لطيف – خنده ي شيرين – قيافه ي با نمك – شعر شيرين – كلام و سخن روشن – فرياد تلخ – جيغ بنفش . . .

بوي دهن تو از چمن مي شنوم / از صداي سخن عشق نديدم خوش تر / مثل اين است كه شب نمناك است .

ببين چه مي گويم / حرفهايم مثل يك تكّه چمن روشن بود / از اين شعر تر شيرين زشاهنشه عجب دارم .

11- خط تحريري همان خط شكسته ي نستعليق است .

صفحه  149

1- سفارش خليفه به احمد اين بود كه : اقدام به آزادي بودلَف كند ولي نامي از نياورد و چه كم و چه زياد پيغامي از خليفه به افشين ندهد .

2- با چشمان بسته ، شلواري بر تن ، بر فرشي چرمي نشسته و جلّاد نيز با شمشير برهنه بر بالاي سرش ايستاده .

3- انتظلر داشت او را با آوردن عذري بازگردانند . درحاليكه آنان بنابر عادت ديرينه به پيشواز او آمده ، وي را به درون خانه راه داده بودند .

4- زيرا مي دانست او به شفاعت و به منظور نجات دوست خود ، بودلَف ، آنجا آمده است .

5-  بخاطر اصرار بيش از حد افشين و نيز منزلتي كه او نزد خليفه يافته بود « در نتيجه   خدمات افشين و برانداختن بابك خرّم دين » .

6- « هركسي آن كند كه از اصل و گوهر وي سزد . »

7- مي گويد : « يا اميرالمؤمنين خون مسلماني ريختن نپسنديدم و مرا مزد باشد و ايزد تعالي بدين ، دروغم نگيرد و چند آيت قرآن و اخبار پيغامبر(ص) بياورده » .

8- بيان صريح و دقيق – رعايت ترتيب و توالي اركان جمله – آوردن جملات كوتاه  ( ايجاز ) و نيز جملات طولاني ( بنابرضرورت ) – توصيفات زيبا و دقيق .

9- احمد بن دؤاد قاضي ( شخصيت اصلي ) و اسماعيل بن شهاب ، راوي است .

صفحه157

1-داشتن عينك / كراوات ، تعليمي . . .

2- داستان به روايت اوّل شخص مفرد نوشته شده و راوي آن دانش آموزي كلاس پنجم ابتدايي و در واقع رسول پرويزي است / زمان حدود سالهاي 1311 ( پرويزي متولد سال 1300 و متوفّي به سال 1356 است .) مكان شيراز- محل تولد نويسنده بوشهر است .

3- باد دقّت عينك را از جعبه بيرون آورد و آن را به چشمش گذاشت ، دسته ي سيمي را به پشت گوش راست گذاشت و نخ قند . . .

4- لحظه اي كه نخستين بار ، راوي ، عينك بر چشم مي گذارد و چيزهايي را مي بيند كه پيش از آن نديده بوده است .

5-به كار بردن جملات بلند / توصيف دقيق جزئيّات / استفاده از گويش عاميانه / نثر ساده و شكسته

6- الف: ( سن و سال ) // ب: ( صحنه ي تئاتر ) // ج: ( نوعي حشره ي آفت زاي گياهي)

7- مي خواستي زودتر بگي ( بگويي ) / مگه ( مگر ) اينجا دسته ي هفت صندوقي آوردن ( آورده اند )

8-  منظور از « چشم مسلّح » چشمي است كه بوسيله ي ابزارهايي از قبيل عينك ، تلسكوپ و غيره قدرت بينايي آن افزايش يافته و در اين درس منظور از « چشم مسلّح » چشمي است كه داراي عينك است .

 

صفحه163

1-از زبان اوّل شخص مفرد ( كودك دبستاني / احتمالا خود نويسنده )

2- حفظ زبان ملّي

3- اهمّيّت حفظ زبان ملّي و حكم دشمن را كه از اين پس هيچ كس نبايد به زبان ملّي خود شخن بگويد .و بنويسد ( اجبار مردم به سخن گفتن به زبان بيگانه ) .

4- وطن پرستي / مبارزه با دشمن

5- نوشتن جمله ي « زنده باد ميهن » به وسيله ي معلّم .

6- هنگامي كه وسيله ي وحدت ملّي در برابر تهاجم بيگانگان باشد .

7- آگاهي از اينكه معلّم ، فردا آنها را ترك خواهد و ديگر كسي نيست كه زبان ملّي و ميهني آنها را تدريس كند .

8-  هنگامي كه بدون اطّلاع كسي ، قصد انجام كاري درباره ي او داشته باشند ( در غياب كسي براي او نقشه اي طرّاحي كرده باشند ) .

صفحه169

1- علوم مختلف ملل مشهور و آثار علماي طراز اوّل قديم در دسترس علماي اسلامي قرار گرفت و مسلمانان از راه مطالعه و تحقيق در آن كتب با اين علوم آشنا شدند و آنها را با همديگر درآميختند .

2- شاگردان ايراني دارالفنون كه دست به ترجمه ي كتابهايي زدند كه معلّمان اروپايي اين مدرسه ، آنها را در اختيار آنان قرار داده بودند .

3- تاثير در ساخت فرهنگي فرد و جامعه ( بيدار كردن مردم ) / غني ساختن گنجينه  واژگان زبان فارسي / پويا تر كردن نثر فارسي / رواج دادن ساده نويسي / رهانيدن شعر فارسي از حالت يكنواختي گذشته / جهت بخشيدن به كار نويسندگي و شاعري / رواج علوم و روش هاي تحقيق .

4- هيچ بخشي از « صوت و معناي » اثر اصلي از بين نرود / سبك مؤلّف حفظ شود / پيام او تحريف نگردد .

5- در ترجمه ي ارتباطي ( آزاد ) توجّه مترجم ، بيشتر به گيرنده ي پيام ( خواننده ) است ، يعني سبك مولّف ( ساختهاي صوري ) حفظ نمي شود و از محتواي اثر او نيز بخش هاي ناآشنا حذف مي شود .. درحاليكه در ترجمه معنايي ( تحت الّفظي ) مترجم بيشتر به فرستنده پيام ( نويسنده ) مي انديشد و پيوسته مي كوشد تا حد امكان ساختهاي زبان مبداء را وارد زبان مقصد كند . بنابراين ترجمه ارتباطي بر خلاف ترجمه ي معنايي ، راحت تر خوانده مي شود .

6-  ترجمه ي آزاد از اشعار « مارگوت بيگل » : ( مي خواهم آب شوم / در گستره ي افق / آنجا كه دريا به آخر مي رسد / و آسمان غاز مي شود / مي خواهم با هر آنچه مرا در برگرفته يكي شوم / حس مي كنم و مي دانم / دست مي يابم و       مي ترسم / باور مي كنم و اميدوارم كه هيچ چيز با آن به عِناد بر نخيزد ‹ ترجمه : الف بامداد › )

7- شاهنامه به زبان هاي عربي ، روسي ، انگليسي ، فرانسوي و ايتاليايي / رباعيات خيام به اكثر زبان ها ترجمه شده كه معروف ترين آنها ترجمه ي « فيتز جرالد » به زبان انگيسي است / ديوان حافظ به زبان هاي آلماني ، انگليسي ، روسي . . .

صفحه172

1- وحدت دشمنان در باطل خود و تفرقه ي مسلمين در حق خود .

2- سرپيچي از جهاد به بهانه ي سردي يا گرمي هوا ( صفحه 171 – پراگراف دوم : اگر در تابستان شما را بخوانم ، مي گوييد هوا سخت گرم است . . . )

3- با طرح مسائل فرعي اوضاع را پيچيده و دشوارتر مي كنيد .

4- مرجع ضمير « ش » در جمله ي قبل آمده است : « آن را كه فرمان نبرند »       « فرمانده = امام علي (ع) »

5- مفعول است ( كشته و خسته اي برجاي ننهاده . . . )

6-  ( اي نه مردان به صورت مرد ، اي كم خردان ناز پرورد ) / ( چه جاي ملامت است كه در ديده ي من شايسته ي كرامت است )

7-  آنكه از غم چنين شكست خفّت باري بميرد .

8-  تفرقه و خوارمايگي و شانه خالي كردن از زير بار مسؤليّت جهاد .

9-  به خدا سوگند با مردمي در آستانه ي خانه اشان نكوشيدند ، جز آنكه جامه ي خواري بر آنان پوشيدند .

صفحه175

1-حجاب ظلمت از آن بست آب خِضر كه گشت

                                                   ز شعر حافظ و آن طبع همچمن آب ، خجل

    آبي كه خِضر حيات از او يافت // در ميكده جو كه جام دارد

                         ( ر.ك صفحه 263 حافظ نامه خرّمشاهي )

2-همچنان كه جرقّه اي براي آتش زدن و سوختن شهر امپراطوران كافي است ، گفته شور انگيز تو نيز اين شاعر آلماني را در تب و تاب افكنده است .

3- هيچكدام را نمي توان پوشيده و پنهان نگاه داشت .

4-  سطر پنجم صفحه ي 175 ( بخش تقليد ) حافظ خويش را با تو برابر نهادن جز نشان ديوانگي نيست . . .

5-  دلارام در بر دلارام جوي // لب از تشنگي خشك برطرف جوي

     آتش است اين بانگ ناي نيست باد // هر كه اين آتش ندارد نيست باد

صفحه183

1- مهتاب – شب تاب – سحر – صبح – خار – گل – آب

2- آرزوهاي بر باد رفته – غم حاصل از غفلت مردم – پاي مجروح و آبله گون

3- نه تنها دري به روي او گشوده نمي شود بلكه ويراني خانه ها نيز در نظر او آشكارتر مي شود . رنج حاصل از غفلت مردم و نابساماني جامعه او را نا اميدتر    مي كند . / ( اوضاع نابسامان اجتماعي) مي تواند منظور نويسنده باشد .

4- مردي كه با خستگي روحي و جسمي با كوله باري بر دوش مردم دهكده ايستاده و روايت اندوهناكش را تكرار مي كند .

5-  نازك آراي تن / پاي آبله / قوم به جان باخته / مبارك دم / خفته ي چند

6- نگران با من ، استاده سحر / صبح مي خواهد از من

7- « دست ساييدن » كنايه از جستجو براي چيزي ( جستجوي كورمال كورمال ) /  « پاي آبله ماندن » كنايه از رنجور شدن و ناتوان شدن .

صفحه194

1- داستان هاي شاهنامه

2- شاهنامه ( وشعر خود را ) را وسيله ي سنجشن مهر و كينه و روايت درد مي داند و نوشته هاي ديگران را بي عيار و بي ارزش و خالي و بدون درون مايه مي داند .

3- بي شرمي لازم براي كندن چنان چاهي را بيان مي كند . بي شرمي كندن چاه مثل عمقش بي انتها و ناباورانه است . 

4- عميق و پهناور و با نيزه هايي كه بر ديواره و كف آن تعبيه شده بود .

5- « كليد » استعاره از لبخند رستم / « مرواريد » استعاره از دندان هاي او

6-  آتشين پيغام / سكوت ساكت و گيرا / پاك آيين / خيس خون داغ / خروش چشم / چاهسار گوش / ناي بي همتا . . .

7- جنگ با شير بيشه / تشنگي / جنگ با اژدها / رويارويي با جادوگر / گرفتار كردن « اولاد » ديو / رويارويي با « ارژنگ » ديو / نبرد با « ديو سپيد »

صفحه201

1-در هر دو شعر سرتاسر طبيعت جلوه و آييه ي وجود خداست ( در شعير آب را گِل نكنيم : پس از توصيف روستايي آرماني مي گويد : « بي گمان پاي چپرهاشان جا پاي خداست » و خدايي كه در اين نزديكي است لاي اين شب بو ها  . . . )

2- از مصراع « من نمي دانم » تا مصراع « چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد» .

3- آب ، گِل ، روشني كه ساير عناصر شعر به نوعي با آنها در ارتباط اند ( آب و گِل: درخت ، سرو ، علف ، چشمه ، موج ) ( روشني : آسمان ، نور ، خورشيد ) ساير كلمات و عناصر مهم اين شعر عبارتند از : شقايق ، گل سرخ ، دانايي ، نيلوفر… 

4- واقعي ( اهل كاشانم ) / خيالي ( هيجان ها را پرواز دهيم ) / نمادي ( ميان گل نيلوفر و قرن پي آواز حقيقت بدويم )

5- از مصراع « دست در جذبه ي يك برگ بشوييم و سر خوان برويم / صبح ها وقتي خورشيد در مي آيد متولّد بشويم » تا آخر شعر .

6- « گاه گاهي قفسي مي سازم . . . » تا « خوب مي دانم ، حوض نقّاشي من بي ماهي»

7- ( تكّه نان ) ، ( سر سوزن )

8- چپلين در قيام عصر جديد

9- همه ي آنها را جلوه اي از وجود خدا و مرتبط با انسان مي داند / شب بو نماد كوتاهي ، كاج نماد بلندي

10- از مصراع « من نمازم را وقتي مي خوانم » تا مصراع « پي قد قامت موج »

صفحه203

1- ترسيم فضاي عاطفي و صميمانه / تشبيهات و استعارات زيبا / ساختمان به هم پيوسته ي شعر / صورت هاي خيالي متنوّع

2- « خنده ي شمع » – « جلوه كردن بخت » در بيت پنجم / « چشم ناله » و « روي شكوه » در بيت سوم

3- يعني سپيدي بخت فقط در موهاي من هنگام پيري جلوه كرد . تنها سپيدي بختم همين موهاي سفيدم بود .

4- بخاطر ناچيزي و در عين حال سرعت گرد و اين كه گرد هيچ گاه به سوار      نمي رسد.

5- زيرا معشوق بي وفا و جفا كار است و عاشق از همه ي جهان تنها عشق را برگزيده است .

6- در بيت نهم ( رنگ : لون – بز كوهي ) بعضي گفته اند « كشيدم » به معني حمل كردن – تحمّل نمودن / « دوش » به معني ديشب – كتف و شانه           7- بيت پنجم :

چو شمع خنده نكردي مگر به روز سياهم // چو بخت جلوه نكردي مگر ز موي سپيدم

صفحه205

1-شرايط نا مساعد اجتمايي و سياسي مانع بروز خصلت هاي نيك مردم بود . مردم نمي توانستند عشق خود را به ايشان ابراز كنند.                                       2 - آب – دريا / شب – فردا / بهار – علف

3- مي تواند استعاره از وطن استبداد زده ي قبل از انقلاب اسلامي باشد . 4- خيالي – نمادي

 

پايان


درباره موضوعات دیگر ,
داود صادقی دبیر ادبیات بازدید : 83 یکشنبه 10 دي 1391 زمان : 21:51 نظرات ()
مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
سوالات امتحانی و جزوه درسی با جواب سوالات پایه دهم و یازدهم دبیرستان سوالات فارسی 1 دیماه و خرداد جزوه های شرح درس به درس کمک درسی درسنامه های پایه دهم و یاردهم سوالات پرتکرار امتحانی ادبیات با جواب فارسی1 و2 نگارش1و2 علوم و فنون ادبی1و2 دوره های متوسطه دوم.دبیرستان . هنرستان
اطلاعات کاربری
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 121
  • کل نظرات : 30
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 74
  • آی پی امروز : 3
  • آی پی دیروز : 7
  • بازدید امروز : 78
  • باردید دیروز : 24
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 5
  • بازدید هفته : 102
  • بازدید ماه : 906
  • بازدید سال : 3,476
  • بازدید کلی : 310,615